تبليغاتX
گذشته چراغ راه آينده"مقالات رضا سپهروند"
مدیر کل روابط عمومی استانداری مرکزی از برگزاری جلسه شورای اطلاع‌رسانی استان مرکزی خبرداد.

رضا سپهروند در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه مرکزی، افزود: این جلسه مصوباتی به صورت کاربردی داشته است که باید در جهت عملیاتی کردن این مصوبات اقدام شود.

وی با بیان اینکه این جلسه شش مصوبه داشته است که تلاش می‌شود تا این مصوبات به صورت اجرایی در آید، تصریح کرد:‌ اولین مصوبه این جلسه بررسی و مطالعه پیشنهاد خرید زمین و احداث پایگاه تمرکز اطلاعات بود که در جلسات آتی در این رابطه تصمیم گیری می‌شود.

سپهروند، ادامه داد: ارائه گزارش عملکرد استان‌های مجاور در زمینه موفقیت شورای اطلاع رسانی و زمان برگزاری جلسات نیز از دیگر مصوبات شورای اطلاع رسانی استان مرکزی بود.

سپهروند، با اشاره به لزوم راه‌اندازی سایت‌های ادارات استان مرکزی افزود: یکی دیگر از مصوبه های شورای اطلاع رسانی استان مرکزی این است که ادارات استان باید نسبت به راه‌اندازی سایت و به روزرسانی آن اقدام کنند که باید خبرگزاری جمهوری اسلامی نسبت به وضعیت سایت های ادارات استان گزارش تهیه و به دبیر شورای اطلاع رسانی ارائه دهد.

مدیر کل روابط عمومی استانداری مرکزی ادامه داد: آخرین مصوبه شورای اطلاع رسانی استان نیز برگزاری یک دوره آموزشی مربوطه به خبرنویسی و خبر جهت پرسنل روابط عمومی سطح استان بوده است.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:23 توسط رضا سپهروند| |
 
 
چند وقتی بود میخواستم وبلاگم را به روز کنم به علت مشغله های فراوان نتوانستم  خبر زیر توسط همکاران عزیز مطبوعاتی در خبرگزاری فارس مرکزی تهیه شده است به پاس احترام به این عزیزان آن را در وبلاگم گذاشتم یشاپیش از همه دوستان که نسبت به حقیر لطف داشتند کمال تشکر را دارم خداوند رحمان به ما توفیق خدمت به جامعه ای را بدهد که ثمره خون هزاران شهید گلگون به کفن است .  حضرت حافظ را تفالی زدم و این بیت آمد:
 
سلامی چو بوی خوش آشنائی                                    بدان مردم دیده روشنائی
 
درودی چو نور دل پارسایان                                      بدان شمع خلوتگه پارسائی
 
 
 

رضا سپهروند مدير وبلاگ گذشته چراغ راه آينده در حكمي از سوي استاندار مركزي و تائيد وزارت كشور  عصر امروز با حضور مسئول حوزه رياست استاندار رییس  روابط عمومي  و امور بین الملل استانداري مركزي شد.

                                              

سپهروند در ايام انتخابات رياست جمهوري از نيروهاي فعال ستاد انتخاباتي احمدي نژاد در استان مركزي بود كه از نظر فكري از نيروهاي نزديك به تفكرات مرحوم فلاحتي مسئول فقيد روابط عمومي استانداري مركزي است.

وي در وبلاگ خود در شرح بيوگرافي خويش چنين مي‌نويسد:اينجانب رضا سپهروند در سال 1353 در شهر خرم‌آباد متولد شدم همانطوريكه از فاميلي بنده مشخص است از اصالت پدري لرستاني هستم و خودم به همراه خانواده تا 18 سالگي در شهرستان خرم آباد بوديم پس از آن جهت تحصيل در رشته كارشناسي علوم سياسي در دانشگاه ازاد آشتيان اراك قبول شدم و از آن سن به بعد در شهر مادري ام اراك به زندگي ادامه دادم .



در زمان دانشجوئي مثل تمام دانشجويان پويا در امورات دانشجويي و فرهنگي فعال بودم و جزء دانشجويان نمونه درسي بودم بعد از پايان درس به خدمت مقدس سربازي در بسيج اراك انجام وظيفه نمودم و در طي آن با بسیاري از بچه ها ي جبهه و جنگ در اراك آشنا شدم پس از خدمت به اهواز رفته و پس از هفت سال كار در وزارت نيرو به علت فوت ناگهاني پدر عزيزم به اراك برگشتم .

و در حال حاضر در اين شهر علم و ادب و زادگاه بزرگان ايران زمين مشغول خدمت در سنگري ديگر هستم تا يادم نرفته بيان كنم كه من در سال 1380 ازدواج كردم و ثمره آن به لطف خداوند بزرگم يك پسر عزيز و مهربان به اسم ماني است و خدا را هر لحظه شاكرم

از سوابق اجرايي سپهروند مي‌توان به رياست روابط عمومي امور آب استان خوزستان، رئيس حراست امور آب استان خوزستان، كارشناس حراست شركت برق منطقه‌اي باختر، تهيه كننده صدا و سيما و راديو به مدت چهارسال، نويسنده كتاب نظام سياسي حكومت اسلامي و صاحب امتياز نشريه آفتاب مركز (درشرف انتشار) اشاره كرد.

وبلاگ خبري اراك هفت انتصاب اين همكار را به سمت رياست اداره روابط عمومي و امور بين الملل استانداري مركزي تبريك مي‌گويد. 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 23:45 توسط رضا سپهروند| |
 نهم شهریور سالروز ربوده شدن امام موسی صدر  است یادش   گرامی باد

 

11323 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:16 توسط رضا سپهروند| |
 

هوالکریم و الرحیم

 

دوستانی چند از فراوان دوستان مهربانتر از جانم  پیغام و پیام دادند که چرا مدتی است که مطلبی نمی نویسی آنچه به فکرم رسید و سکوتم را یاریگر شد این قطعه شعر بایزید بسطامی است که تقدیم دوستانم میکنم حال هر کس به سهم خود برداشت خواهد کرد:

روشن تر از خاموشی ، چراغی ندیدم

و سخنی به از بی سخنی ، نشنیدم

ساکن سرای سکوت شدم

و صدره صابری در پوشیدم

 

مرغی گشتم:

چشم او از یگانگی

پر او ، از همیشگی

در هوای بی چگونگی ، می پریدم

کاسه ای بیاشامیدم که هرگز ، تا ابد

از تشنگی او سیراب نشدم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 23:0 توسط رضا سپهروند| |

سيستم حكومت دراسلام يا تئوكراسي اسلامي

سيستم حكومت دراسلام به معناي دموكراسي غربي آن نيست چرا كه دموكراسي شيوه حكومتي است كه در آن سلطه وسيطره خاص ملت است وقوانين تغيير و تحول نيابد جز بر مبناي رأي جمهور مردم كه بر حسب الهامات عقلي بجريان در مي آِيد تغيير قانون تابع ارضاء تمايلات است وهر چه مورد امضاء عقل  وخردشان نباشد بديوار مي‌كوبند واز برنامه خارج مي شوند .

اينها ويژگي هاي دموكراسي است .وهمانطور كه پيداست كمترين اثري از آن ها در اسلام نيست وصحيح نيست كه كلمه دموكراسي را بر نظام اسلامي  اطلاق كنيم بلكه درستر تعبير كلمه حكومت الهي يا تئوكراسي است اما تئوكراسي اروپايي با حكومت الهي يا تئوكراسي اسلامي اختلاف فاحشي دارد چرا كه برداشت كشيشان ورهبران مذهبي اروپا ازتئوكراسي با اصل حكومت الهي اسلامي تفاوت دارد و تئوكراسي در غرب يعني حاكميت روحانيون كليسا  كه قوانين را از خود بر حسب تمايلات نفساني وهوسهاي دروني خود براي مردم وضع ميكنند كه بدينوسيله الوهيت خود را بر عموم مردم كشور تحميل مينمايند كه خود را درپشت قانون الهي مخفي وپوشيده مي دارند شايسته نيست كه يك چنين حكومتي شيطاني، بنام حكومت الهي تعبير شود اما در زمينه تئوكراسي يعني سيستم حكومت الهي كه اسلام آنرا ارائه داد هيچگاه طبقه خاصي از متوليان مذهب يا بزرگان، نتوانسته اند كه اسلام را تحت تاثير قرار دهند بلكه نظارت و كنترل آن بدست عموم مسلمين است حال اگر بتوان اصطلاح نويني براي اين روند تكامل خيز بر گزينند مسلما واژه تئوكراسي ـ دموكراسي و يا به تعبير مختصر تئودموكراسي يا حكومت الهي دموكراسي را مي‌توان به اين نوع از نظامهاي حكومتي عنوان بخشيد چرا كه بمسلمين حاكميت ملي محدود مي‌دهد[1].

اين پديده حكومتي تحت قدرت و نفوذ خداوند توانا (Paramacy) بوده و كسي آ‎نرا رهبري مي‌كند كه غلبه ناپذير است و قوه اجرائيه (Executive) جز با افكار و نظريات مسلمين شكل نمي‌گيرد و عزل از مقام اجرايي در دست خود مسلمين است و همينطور تمام كارها و اموريكه درآئين اسلام حكم صريح و روشني از آن بچشيم نمي‌خورد و بيانيه‌اي قطعي در موردش يافت نمي‌شود محكوم به اجماع مسلمين است. مضافا اينكه هرگاه نيازي به توضيح قانون يا تشريح نصي از نصوص ‎آئين مبين باشد فقط طبقه يا گروه خاصي به بيانش قيام نمي‌كنند بلكه شرح و تبينش بعهده كساني است كه از ميان عموم مسلمين به درجه اجتهاد رسيده‌اند بهمين جهت است كه حكومت اسلامي را دموكراسي بر شمرند جز آن كه اگر نص صريحي از امراي مسلمين يا مجتهد يا عالم اسلامي باشد و هيچگونه مجلسي قانونگذاري نداشته باشد و حتي بالاتر اين كه اگر براي تمام مسلمين در جهان امكان نداشته باشد كه يك كلمه را اصلاح يا تغيير دهند اينجاست كه اطلاق واژه تئوكراسي صحت و تحقيق مي‌يابد[2].



[1] - ابوالاعلي، مودودي، نظام سياسي اسلامي ، ترجمه م بحري، (تهران: انتشارات رسالت قلم ، 1361)، ص 27

[2] - ابوالاعلي، مودودي، همان، ص 28

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:35 توسط رضا سپهروند| |

هوالباقي

 

29 خرداد ماه سالروز غروب بحث برانگيز دكتر علي شريعتي است در خصوص مطالب ،  سخنرانيها و نوشته هاي ايشان هيچ وقت مطلبي از روي انصاف و به دور از حب و بغض و از روي تعادل نديده ام (احتمالا تا پايان حياتم نيز نخواهم ديد )

 عده اي او را معلم ، رهبر ، ايدئولوگ و آماده كننده جريان انقلابي در ايران مي دانند و از سوئي تعدادي ديگر ايشان را عامل غرب ، غربگرا ، منحرف كننده جوانان و .... مي دانند و حداقل تخفيفي نيز  در خصوص  الصاق اين برچسبها به ويژگيهاي نامبرده تميز نمي گردند

 

بنده معتقدم هر انساني هم ويژگيهاي  خوب داشته و هم ويژگي بد  دارد  لكن اين جمعبند ي نبايد به سمت و سوئي هدايت شود كه موجبات ساختن يك بت گردد و از طرفي حكم به ارتداد شخص مورد نظر داد

 

با اين حال بنده بر اين نظرم كه  شريعتي معلمي است كه مي توان همچون ديگر معلمان به سخنانش گوش فرا داد و از تعاليمش بهره برد و از سوئي نكات مبهم مطالبش را با نقد منصفانه مورد نقادي قرار داد

 

متاسفانه من  به علت گرفتاري نتوانستم مقاله اي در خور سالگرد ايشان در وبلاگم به يادگار بگذارم و لي تصميم گرفتم حداقل با نوشتن نثري روان و وزيبا از خود شريعتي يادش را گرامي بدارم :

 

وقتي .................

 

وقتي كه ديگر نبود

من به بودنش نيازمند شدم

وقتي كه ديگر رفت

 

من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

 

وقتي او تمام كرد

من شروع كردم

وقتي او تمام شد

من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگي  كردن است

مثل تنها مردن است.

 

 ياد و نامش گرامي باد

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:24 توسط رضا سپهروند| |

سراب

 در نظرم آمد كه ماهي

همچون لولي وش بي نامي

تو ستاره بودي و من سيا ره

دور شدي از من مثل يك ايهامي

 

 

 

رويا

نزديكم بودي

 

مثل امواج  دريا به ساحل

مثل پرنده اي در قفس

مثل روياي در فكر

مثل فرو ريختن يك شبنم

ولي بيهوده مي انگاشتم

فقط

 من بودم

و فقط من بودم

 

مثل سياهي رو به باطل

 

 

پدر

 تو بي سبب نبودي

تو توانگرم شدي

و دستم را گرفتي

آري

دستم را گرفتي

و با خود به جاده پر هياهوي زندگي بردي

 

براستي كجا رفتي؟

 

جسمت با من نيست

اما

عشقت با من است

 روحت با من است

يادت با من است

 

هنوز هم در دشتهاي سبز قلبم

در جويبارهاي خاكستري مغزم

در تلاطم زندگي پر دردم

 

يادت آرامم مي كند

 

تو نيستي

اما

 يادت كه هست

عشقت كه هست

نامت كه هست

و فقط من ماندم و هزار خاطره

 

دردي عظيم در دلم

 

روحي اليم در سرم

 

و يادي با شكوه از تو در جانم

زبانه مي كشد ...........اي پدر

 

 

براي ماني

 معصومانه قدم ميزند

بازي مي كند و بانگ ميزند" بابا رضا"

 بازيهاي كودكانه

 مرا  به كودكي  خود مي برد

با خاطرات خوش

مرا دوباره پيوند ميزند

 

صداي آب

 صدايي زيبا تر از صداي شرشر آب دوست ندارم

 صداقتي زيباتر از عشق به گل سراغ ندارم

روحي لطيف تر از روح كودكانه نديدم

 و آنگاه يكي بانگ زد:

" مرا يادت رفت؟

 

صداي آشنايي  مرا نجوا مي داد

مرا به سوي خود ندا ميداد

نگاهي دوباره بر تارك فكرم كردم

 

 و آن صداي برگ زرد درختي بود كه در كشاكش پاييز

از معشوقش جدا ميشد

 

 

سحر

 سحر با بانگ خروس نجوا مي كند

ياران را همه بيدار مي كند

اي مردم شهر همه باشيد به هوش

كه بامداد آمده و نداي يار مي كند

 

ياران

 براستي

 روزگاران را چه شد؟

ياد دوستداران را چه شد ؟

 

همه از نارفيقان گشتند پشيمان

آن همه رسم فتوت را چه شد؟

 

 

انديشه

سايه ات در نيمه شبها نمايان است

آوايت در به در كوي دوست

پرسه زنان به دنبال عشقي خدايي به خود مي پيچد

 

پس

نظري به بالا كن

سرها را رو به بالا كن

 

انديشه بد را رها كن

 

تو خالق يك ذهن خلاقي

 

پس ذهن خدايي را نمايان كن

 

 

 

حكايت برگ سبز

 

برگ سبز با طعنه  مي گويد:

 

روزگار رنگ مرا هم تغيير مي دهد

 

و من با تحير مي مانم

 

كه در اين دنيا چه چيزي است كه تغيير نمي كند

 

 

 

 

 

براي تو ....

 

 

آواي سهمگين انديشه خراب

مرا بمباران ميكند همچون سراب

 

از افق هاي دور زيباي جهان

من ماندم و و سعت يك دل ناب

 

 

 

 

بيهوده گي

 

از چكاوك پر زرق و برق دل

 

تا نسيمهاي فرو افتاده بر خاك و گل

 

از سيمرغ افكار پاك

 

تا ترانه هاي زيباي دشت پر هلاال

 

تا سپيده دم طلوع خورشيد پر شور و حال

بيكرانها را تا سحر نجوا كردم

 

بيهوده بود

بيهوده

نصيبم فقط اين بود:

يك روز  پر ملال

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:6 توسط رضا سپهروند| |

هوالكريم

 

در دوران قبل از طلوع اسلام در شبه جزيره عربستان  مردم عرب دوران جاهليت رسمي داشتند كه در آن افراد در مقابل يكديگر قرار مي گرفتند و با ايراد شعر و سخنهاي همراه با لعن و نفرين رقابتي را با يكديگر آغاز مي كردند كه بالاخره يكي از  رقبا  از ميدان خارج و ديگري پيروز آن مسابقه معرفي ميشدند  . از اين رسم   با عنوان " مباهله" نام برده  ميشود .

 

حتي اين مبحث در زمان بعد از ظهور اسلام بوده است به طوريكه  بنا به داستانها و  روايات  نقل شده مشركين بارها  به منظور مقابله با حضرت رسول (ص) از ايشان  جهت مباهله دعوت به عمل آورده  مي آوردند .

 

با اين حال در فرهنگ عرب ها در كنار واژه مباهله واژه هاي همتراز ديگري از نظر ظاهري و نه محتوايي وجود دارد كه از جمله مي توان به مناظره ،مباحثه ،و مشاعره ... اشاره نمود . با اينحال با گذشت قرنها از اين موضوع به نظر ميرسد با تغييرات ساختار ايجاد شده در نظامهاي اجتماعي جوامع مختلف مباهله جايگاه خويش را كمكم به لغات و واژگان فوق  الذكر داده است   در اين جا ما دو گزينه را به كناري مي گذاريم كه مجالي ديگر ميخواهد و به مبحث مناظره مي پردازيم

 

 

گسترش روز افزون وسايل ارتباط جمعي خود به خود بروز يك انقلاب را در همه اشكال آن در جامعه جهاني را  رقم زده است  بطوريكه آثار آن را مي توان در كليه ساختارهاي فرهنگي، سياسي ،اجتماعي و.... مشاهده نمود كه از جمله آن افزايش سطح مطالبات خواسته هاي مردم و شركت آنها در تصميم گيريهاي سياسي اشاره در هر جامعه و كشور مي باشد  .

الوين تافلر در چند سال قبل با نوشتن مجموعه كتابهايي با زيركي خاص به تاثير اينگونه فرآيندها در جوامع دنياي امروزي  اشاره نموده است  لكن تاثير گذارترين اين موارد نقش وسايل ارتباط جمعي و بالاخص تلويزيون است كه جايگا هي تثبيت شده در ميان تمامي طبقات يك جامعه را بر عهده دارد .

 

ژان كارنو جامعه شناس فرانسوي معتقد است : وسايل ارتباط جمعي نه تنها داراي اثرات آني هستند بلكه آثاري درازمدت نيز بر جاي مي گذارند ، هر چند كه شناخت اين نوع تاثيرها دشوارتر است .

 

با اينحال از نقش مثبت رسانها و بالاخص تلويزيون  نمي توان به راحتي گذشت از اين وسيله ارتباط جمعي افراد،گروهها، حكومتها،و دولتها هر كدام به فراخور گرايشها و ايدئولوژي هاي خاص خويش بهره لازم را مي برند و به تبيين برنامه ها و اهداف خويش مي پردازند. اين كارويژه در زمان انتخابات ها در جوامع و كشورهايي كه در آنها انتخابات به صورت آزاد و دموكراتيك برگزار ميشود بعضا به صورت يك مناظره تلويزيوني به منصه ظهور درآمده و در طي آن كانديداهاي مختلف به  توضيح مواضع خويش مي پردازند.

 

در انتخابات اين دوره رياست جمهوري ايران نيز به نظر ميرسد صدا و وسيماي كشور بالاخره پس از چندين و چند سال از حالت انفعال و ارائه برنامه هاي كليشه اي خارج شده و با تهيه برنامه اي با عنوان "مناظره كانديداها" با يكديگراقدام به يك رنسانس برنامه اي در صدا و سيما زده است .اين برنامه و برگزاري مناظره   ، عملي مبارك و ميمون است كه اميد ميرود در ساير  انتخابات كشور نيز بسط و توسعه يابد.

 

 

اين مناظره ها  با ايجاد فضايي مثبت  در ميان توده مردم و اليت جامعه و بالاخص جوانان ، تاثير مستقيم گذاشته و انرژي آنها را به صورت  انرژي جنبشي در جامعه ايران رها نمايد .بيراه نمي باشد كه در زمان پخش برنامه هاي مناظره از تلويزيون مردم به خانه ها رفته ، مغازه ها اكثرا تعطيل ميشود و حجم وسايل نقليه در سطح خيابانها به طور چشگيري كاهش مي يابد.

 

از مردم عادي گرفته تا افراد علاقه مند به مسائل سياسي در كشور بعد از هر  مناظره به خيابانها آمده و به پرسش و پاسخ با يكديگر مي پردازند .

 از سوئي واكنش احساسي مردم نيز جالب توجه است به طوريكه مردم پس از پايان هر مناظره اي با آمدن به ستادهاي  كانديداهاي مورد علاقه سعي در ايجاد يك چالش جدي با رقباي خويش مي باشند اما به نظر ميرسد چند نكته را برگزار كنندگان و كانديداهاي محترم بايد در نظر بگيرند:

 

پخش اين برنامه ها به صورت طبقه بندي نبوده و به عبارتي مخاطبين تلويزيون مخاطبين عام مي باشند لذا مباحث مطروحه  بدو ن در نظر گرفتن موقعيتها و جايگاههاي  اجتماعي بينندگان و همچنين فاكتورهاي تعيين كننده اين جايگاهها از جمله جنس ، سن ،سطح درآمدي ،تحصيلات و ....  به  منصه ظهور ميرسد و به اين صورت سطح دريافت و تجزيه و تحليل افراد متفاوت بوده و لذا نمي توانند برداشتهاي مشتركي از برخي مسائل مطرح شده داشته باشند و بعضا مواردي بيان مي شود كه با عنايت به فاكتورهاي فوق الذكر موجب بدبيني مردم را به نظام و حكومت و متوليان و مسئولين فراهم مي آورد.

 

از طرفي همانطور كه اميل دور كيم جامعه شناس معروف نيز  بيان نموده است "يك وجدان جمعي مافوق وجدان فردي است" به همين دليل به منظور شناخت جامعه و در نهايت طرح موضوعات مربوط به هر مناظره بايد به عواملي همچون ريخت شناسي اجتماعي ،فيزيولوژي اجتماعي و جامعه شناسي اجتماعي نظر داشت  و سپس به طرح موضوعات پر مناقشه  و ايجاد چالش در سطح لايه ها و ساختارههاي اجتماعي و سياسي جامعه پرداخت .

 

از سوئي طرح مطالب همراه با توهين و تهمت كانديداها نسبت به هم از ديگر نكات قابل تاملي است كه  اين موارد هم  در فرهنگ ايراني و  هم  در فرهنگ اسلامي  به فراوان نكوهش شده است  خواجه نصير طوسي در كتاب اخلاق ناصري مي نويسد " در اثناي سخن به دست و چشم و ابرو اشاره نكند مگر كه حديث اقتضاي اشارتي لطيف كند و از غيبت  و بهتان و دروغ گفتن تجنب كند چنانچه به هيچ حال بر آن اقدام ننمايد"

 

جاي افسوس اينكه كلمات و القاب رد و بدل شده ميان كانديداهاي عزيز بعضا به صورت يك فرهنگ عاميانه در ميان عامه مردم توزيع شده و تا مدتها مهمان ناخوانده آنان خواهد بود.لذا پرهيز و برنامه ريزي جهت جلوگيري از اينگونه موارد بسيار حياتي به نظر مي رسد .

 

نگارنده معتقد است بعد از پايان رقابتها و برگزاري مناظرات فوق الذكر  يك نظر سنجي از سوي مرجعي بي طرف به عنوان يك كار تحقيقاتي  صورت پذيرد تا نقاط مثبت و يا  منفي آن در آينده و در  مناظرات  آينده لحاظ گردد و همچنين ابعاد اجتماعي و سياسي و فرهنگي و .. اينگونه برنامه ها مشخص  گردد.

 

كلام آخر اينكه مناظره جايگاه  تضارب   آراء ، عقايد ، نظرات و برنامه هاي مدون  هر كدام از كانديداهاي محترم مي باشد  لكن به نظر مير سد با عنايت به اينكه اين مبحث به تازگي در فرهنگ رسانه اي ما باب  گرديده است دوستان  و كانديداهاي محترم  تا حدود زيادي جايگاه  مناظره را با مباهله  جابجا نموده اند .

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:35 توسط رضا سپهروند| |

هوالكريم

  چند سالي  دور  البته نه خيلي دور  تقريبا همزمان با دوران بلوغ نوجواني فيلمي ديدم به نام "رم شهر بي دفاع"حتي با گذشت چندين و چند سال از گذشت اين فيلم هنوز رگه هايي از آن سناريوي زيبا در ياد و خاطره من حقير به يادگار  مانده است حالا شايد كل مضمنون فيلم چندان با سوژه ها و نوشته هايم متناسب نباشد ولي بالاخره يك قرابتي با آن پيدا مي كند حتي اگر اين نزديكي مربوط  خود  اسم فيلم باشد

 

چند روز پيش  خبري را در وبلاگ خبري  اراك 7 ديدم و ناخود آگاه جرقه اين فيلم مجددا در ذهنم رسوخ كرد اين خبر اين بود "مصوبه شورای شهر اراک در خصوص انتخابات هيات رئيسه شورای شهر همانگونه که پيش بينی می شد از سوی هيات حل اختلاف استان مرکزی رد شد.

 

 

و اين دفعه الهام بخش من از اين فيلم انتخاب نام مقاله ام با نام اراك شهر بي دفاع" شد.

 

انتخابات بدون ترديد تبلور حاكميت مردم بر سرنوشت خويش است ، منتخبيني كه انتخاب ميشوند برآمده از افكار افراد و گروهها و احزابي هستند كه گرايشها و برنامه هاي آنها را تاييد و با راي دادن به آنها خويش را در تصميم گيري جمعي در كليه مسائل  سياسي و اجتماعي و فرهنگي و ....  شريك مينمايند

 

اين نوع انتخاب ، انتخابي از بعد دموكراتيك  است كه از  آن با عنوان  "دموكراسي غير مستقم" نام برده مي شود به طوريكه   كه  در طي آن نمايندگان مردم به اداره امور محوله  مي پردازند  . حال اينكه افراد واجد شرايط بايد چه خصوصيتي باشند  از مهمترين مباحث مطرحه در اين سازوكار انتخاباتي است، كه خود مجالي ديگر مي طلبد .

 

چند سالي است كه از عمر شوراها در كشور ميگذرد ، نهادي كه در طي آن نمايندگان محترم  بايد از سوئي  با فعاليت و  تصميمات كارشناسي شده به حل مشكلات شهري كمك نموده  و از سوئي ديگر  نوعي امنيت روحي و امنيت اجتماعي مردم را در جامعه فراهم آورند .

 

 جاي تاسف اينكه از  زمان شكل گيري  شورا ها  تاكنون  ،  در بيش از 90% شوراهاي تشكيل يافته  در سطح كشور  علاوه بر اينكه اعضاء و منتخبين مردم  در كنار يكديگر به حل و فصل مشلات شهري نپرداخته اند بلكه  با  تشتت آراء  و اختلاف دروني مانع از خدمت رساني هر چه بهتر  به مردمي شده اند كه به آنها راي داده اند . 

 

 دوستان شايد با حقير هم عقيده باشند كه بيشترين حجم اخبار مندرج در روزنامه هاي سراسر كشور كه در صفحه مربوط به  بخش شهرستانها چاپ ميشود  صرف درج اخبار مربوط به اختلافات اعضاء شوراهاي شهر و روستاهاي مناطق مختلف كشور با   با يكديگر و يا كشمكش آنها  با شهردار آن شهر مي گردد(نكته جالب توجه اينكه شهردار مورد دعوي اكثرا  منتخب خود اعضاء محترم  شوراها  مي باشند)نمونه بارز اين مطلب مناظره هاي تلويزيوني اعضاء شوراي اول شهر تهران با دو شهردار آن وموقع يعني آقايان الويري و ملك مدني مي باشد كه هنوز ياد و خاطره آن در ذهن دوستان باقي مانده است .

 

در بررسي كه حقير در سطح مطبوعات و جرايد محترم در سطح استان  در اين چند سال اخير انجام داده ام بيشترين حجم اخبار و گزارشات اين رسانه ها نيز مربوط به همين مبحث شوراها است و جاي افسوس و ناراحتي اينكه اين اخبار دلالت بر تعامل و همكاري و هماهنگي ميان اعضاء محترم با يكديگر نداشته بلكه بيانگر  نوعي چالش شديد هميشگي  ميان اين عزيزان است .

 

 

منتخبين مردم  جاي پرداختن به مشكلات موجود شهري و بررسي كارشناشي مسائل شهري  همچون گلادياتورها بر هم مي تازند و بعضا به  اين منازعات رنگ و بوي  رسانه اي مي هند  و اختلافات موجود  را  بيش از پيش مي نمايند .

جاي بسي تاسف و افسوس  زماني است كه هيچگونه شرايط و ضابطه اي براي  نامزدهاي انتخاباتي در انتخابات شوراهاي شهر از نظر سطح تحصيلات ، تخصص و... وجود ندارد( مثل قانون مدوني كه در مورد انتخابات مجلس شوراي اسلامي است )  و انتخاباتي كه تاكنون  صورت گرفته  بعضا به صورت احساسي بوده  و نتيجه آن  نيز  برآيند غليان يافته احساس  بر منطق و عقل است.


باري ، در كشاكش نبرد احساس و عقل  بعضا  افراد غير متخصصي انتخاب ميشوند و بر امور شهري نظارت ميكنند كه هيچگونه شناخت و تجربه اي در اين ميان نداشته و يا به علت بالا بودن سن نياز به استراحت داشته و يا برخي ديگر كه ، شوراي  بر آمده از دل مردم را متاسفانه با مطالبات حزبي و سياسي عوضي ميگيرند و به جاي رسيدگي به امور مردم  به دنبال اهداف گروههاي سياسي مي گردند  و ديگري كه هروز با اكيپ از خبرنگاران عزيز در هر كوي برزن همراه شده و مرتب تاييد و تكذيب ميكند

 

و  النهايه اينكه شورا همانند ريسماني است در دست منتخبين محترم كه هر كس به فراخور حال خود آن را به اين سو و آن سو مي كشاند  و به نوعي  هر كس به راه خويش ميرود  . و اين ميشود برآيند انتخاب بدون حساب و كتاب مردم شهر ما

 

و من مي مانم و خاطره فيلم رم شهر بي دفاع

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:40 توسط رضا سپهروند| |

 

 

هو العزیز

 

 

انتخابات یکی از راههای مسالمت آمیز جابجایی قدرت در عرصه سیاسی یک کشور است این جابجایی خواه ناخواه تاثیری مستقیم بر همگی ارکان تشکیل دهنده یک حكومت  داشته و در نهایت موجب تغییر در کلیه ساختارهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و غیره  در جامعه را فراهم مي آورد

 

این جابجایی قدرت در نهایت پیدایش و نوزائی یک سيستم فکری جدید در جامعه را به دنبال خواهد داشت که این امر بر کلیه ارکان حکومتی تاثیر گذار  خواهد بود

 

سیاستگذاری های جدید در عرصه های گوناگون برایند افکارو عقاید برندگان در هر انتخاباتی است

همچنین بر اساس شعارها و برنامه های اعلام شده از سوی احزاب و گروههارای دهندگان با آرا و نظرات نامزدهای انتخاباتی آشنا و  و به برنامه تبلیغاتی آنها رای خواهند داد

 

با اینحال عوامل موثری بر توانایی نیروها و گروههای سياسي و  اجتماعی شرکت کننده در انتخابات تاثیر خواهد داشت دکتر بشیریه استاد علوم سیاسی معتقد است مهمترين اين عوامل عبارتند از :

میزان توانایی مالی

 تعداد اعضاء و انضباط درونی گروه

  تعداد و نوع متحدین

 

البته آنچه از موارد فوق منتج می گردد اینکه تمامی موارد اشاره شده در يك جامعه سیاسی مبتنی بر احزاب و تشکلهای سیاسی و قانونی قابليت اجرائي خواهد داشت

 

جاي تامل اينكه در ايران به علت عدم وجود احزاب به معناي رسمي آن (آنچنان که کارویژه یک کارکرد حزبی را در آن   جامعه به وجود مي آورد )  چالشهايي را بروز مي دهد كه از جمله آن  میتوان به موارد  زیر اشاره نمود:

 

شعارها ی نا مشخص و نا مدون كانديدها

 

عدم  پاسخگویی گروهها و احزاب موفق در آزمون انتخابات پس از پايان انتخابات

 

عدم عضو گیری و دگردیسی در احزاب و دسته جات سیاسی

 

و از همه مهمتر توسل و  دامن زدن به برخی از مسائل که بنا به  هر دلیلی افکار عمومی از نوع کارکرد آن و توضیحات در خصوص آن اغناء نشده اند و در حقيقت اين موضوعات و سوژها به عنوان پاشنه آشيل شعارهاي تبليغاتي جريانات رقيب مي شوند.

 

در یک مطالعه و بررسی در جریانات انتخاباتی در چند دهه ايران  اين موارد به خوبی ملموس خواهد بود

 

 چندی است که از شروع غیر رسمی سخنرانیها و میتینگهای تبلیغاتی نامزدهای ریاست جمهوری در ایران میگذرد آنچه مشهود است فقدان مولفه های یک نظام با کار کرد حزبی  و ارائه برنامه وشعارهاي تبليغاتي مشخص و معین است

 

از مهمترین مسائل و شعارهاي  مطرح شده در طی این مدت میتوان به :

چگونگی توزیع سیب زمینی رایگان در میان مردم توسط  دولت نهم

برخورد با گشت های ارشاد و جمع اوری آنها در سطح جامعه

بیکاری جوانان

مخالفت با ستاره دار شدن دانشجویان ستاره دار

 برخورد قانونی با واریز نشدن مبلغ فروخته شده نفت

برداشت بی رویه از صندوق ارزی کشور و چندين موضوع از اين دست اشاره نمود

 

این موارد مهمترین مباحت مطرح شده درمناظره ها و سخنرانیهای بزرگانی است که تا کنون   پا در عرصه انتخابات نهاده اند

 

به نظر نگارنده شعارهای فوق الذکر فقط و فقط از بی برنامگی و فقدان  برنامه  بازیگران عرصه سیاست در سطح  کشور نشات می گیرد

 

به طوریکه غلیان شعارهای فوق الذکر افزایش سطح احساسی را در جامعه و در سطح رای دهندگان فراهم آورده  و از سوئي به عقلانی و حاکم شدن یک سیستم منطقی بر فضای جامعه هيچگونه كمكي نخواهد كرد

 

 

و علاوه بر آن جامعه را  به سمت و سوی یک فضای مجازی و پوپولستي رهنمون خواهد ساخت این  محيط تنها  افزایش میزان شرکت کنندگان را در  برهه  ای از زمان در سطح  جامعه به وجود مي آورد  و جميت آماري راي دهنده رادر انتظار وعده های شعارهای انتخاباتی قرار خواهد داد.

 

به بیانی دیگر نشات کاذبی بر فضای جامعه حکمفرما خواهد شد

 

 در چند صباحی از پس پرده انتخابات که شعارها جای خویش را به شعورها میدهند آنچه می ماند شور و احساس به جای مانده از فضای تبلیغی احساسی است که در نهایت جامعه و توده مردم را در حالت انتظار برای عملیاتی شدن شعارهای تبلیغاتی خویش منتظر قرار خواهند داد .وعده هایی که غالبا در حوزه سایر قوای سه گانه می باشد.

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:53 توسط رضا سپهروند| |

 

پاييز را از پس رنگ زردش فراوان پاس ميدارمش

 

و نگاهم به كوره راه پر پيچ و خم فصل هاست

 

كه يكي يكي مي آيند و مي روند

تا شايد فصل من از راه برسد

 

خش خش برگ درخت

نوازش طناز درخت

 

اوج زيبائي بر همه رخت

مرا مي برد تا دم بخت

 

پاييز زيباست اي سپيده بخت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:40 توسط رضا سپهروند| |

شبها به نگاهت مي نشينم

 

گل واژه ها را مي شكنم

 

افق را تا امتداد سحر ميچينم

 

و تك تك ستاره گان را مي بويم

 

تا سحر نم نمك از راه برسد

 

آسمان در كشاكش شب

 

در بند سياهي تب

 

چند ساعتي اسير رنك تيره است

 

اما!

 

اما!

 

ستاره ها زندانيان شبها يند

 تا طلوع فجر

 

بامداد زيباست

 

چق چق درختان

جيگ جيگ پرندگان

 

خش خش برگان بر زمين فرو افتاده

 

و آواز زيباي خروس

 

كه ميخواند :

 

قوقولي قوقو

 

بيدار ميسازد آدميان را

 

و بانگ سر ميدهد:

 

آهاي اهالي شهر

سحري نو از راه رسيده

 

از جاي برخيزيد

 

و زيباييهاي خلقت را در روزي ديگر

 

با هزاران فريب و دروغ بيارائيد

 

و اين چنين است

 

كه روزها نيز شب مي شوند

 

و زمين به حال خود مي گريد و مي نالد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:27 توسط رضا سپهروند| |
 

 

هوالشاهد

 

در تهران شلوغ اندكي بالاتر از ميدان ونك  به سمت تجريش و در سايه گستر مناطق زيبا

 

 آنچه به چشم نميخورد و بي گمان كسي را با آن كاري نيست تصاوير عزيزاني است كه بر سر در بهزيستي الصاق گرديده است .  با  ديدن اين عكسها اين شعر نيما از ذهن و جانم ميگذرد :

 

نگران با من استاده سحر                 صبح ميخواهد از من

كز مبارك دم او                   آوردم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري                  از ره اين سفرم مي شكند

 

تلنگري بر خود ميزنم چند لحظه اي مات و مبهوت نظاره گر اين بنرهاي منصوبه هستم و غوطه ور در درياي بيكر ان هزاران خاطره

 

بعد از لحظاتي چند كوئي جسمم در ناباوري روحم بي قرار و سر گشته است و ملالي دو چندان بر من مستولي گرديده است

 

براستي مرا چه شده است :

دستها مي سايم                    تا دري بگشايد

به عبث مي پايم                  كه به در كس آيد

در و ديوار بهم ريخته شان     بر سرم ميشكند

 

عجيب است لحظه اي چند ، آنچه با من قرابتي چند دارد نه احساس بي احساسي عابران هميشه در رفت و

 آمد تهران است و نه عقل بنده

 

كودكي خفته     ز روياي شگفتي در خواب

آنچه از دايه شنيدست بچشمش شده راست

 

دوربين موبايلم عكسهايي از عكس مي گيرد و به حافظه ميسپارد . تا شايد از رهگذر عمر  

صاحبش مجالي و حوصله اي داشته باشد جهت ثبت آن در رايانه خانگي اش

 

چق و چق فلش دوربين در ميان دود و دم ويران كننده گوئي دچار مسموميت گرديده است.

 

لحظه اي بغض گلويم را مي فشارد اندام خسته ام را اما ، افسوس   كه غرور مردانه مانع از شكستن سد چشمانم مي شود و در نهايت بغضم را فرو ميبرم .

 

با همين ديدگان اشك آلود

از همين روزن گشود ه بدود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

 

آري براستي به پرستو و سبزه هاي رفته درود و سلام باد.

 

بر سر در بهزيستي شميرانات تعدادي از عكس كودكان بي سرپرستي تصب شده است كه در پرورشگاه بزرگ شده اند و در جنگ شهيد شد ه اند.

 

در زير عكسي اين پرستوها نوشته شده است " اينان كه نه پدري داشتند و نه مادري مظلومانه شهيد شدند و كسي را نداشتند كه موقع خاكسپاري بالاي سرشان باشد.

 

 براي هر ستاره اي كه ناگهان

 در آسمان

غروب مي كند

دلم هزار پاره است.

 

عابرين عزيز و با محبت با نگاههايي پر معني !!!!!! آنچنان مرا رصد مي كنند كه گويي ديوانه ايي را ديده اند كه اينچنين مات و مبهوت و بهت زده بر اين عكسها خيره شده و به آنها مي نگرد.

 

با زبان بي زباني خواستم فرياد بزنم عزيزان من  عابرين محترم كوي دوست خيابان ولي عصر ، بالاي شهر نشينان زحمتكش !!!!

 

بنده نه  بازيگرم  ،  نه  وزیر ،  نه وكيل و در ضمن   عبايي از قبيله عشق به قد جامه نیز  براي خود ندوخته ام  و  بابت عكاسي از اين بنرها نیز از کسی  پولي نگرفته ام .

 

و نه رييسي دارد مرا رصد میکند كه در نهايت از حقیر با دادن يك قطعه قاب منبت كاري شده مرا به خاطر اين كار ارزشي  مورد لطف قرار دهد .

 

آخرين اين كوچه منم

سايه ام له شده زير پايم

ديده ام مات بتاركي راه

پنجه بر پنجره ات ميسازم

 

باعث تاسف است حتي عاطفه ها نيز جاي خويش را به ژانوس دو چهره سياست داده است و همه چيز را حتي عشق را سياسي ميدانند .

 

چند تا عكس گرفتم تا در وبلاگم بگذارم ، شايد؟!!!!!!(اگر وصله و پینه هزار انگ را به من نچسبانند)؟!

كم كم به سوي شركت توانير حركت كردم ( راستي من براي جلسه آمده بودم) رفتم در جلسه عشق

 

حركت كه ميكنم بي خيال ميشوم و در كنار خيابانهاي زيباي شمال شهر تهران  با يك تاكسي به سمت ميدان تجريش حركت ميكنم و ديدگانم را به جهاني ديگر مي گشايم ، تجريش مثل هميشه زيباست و من ازدوران سربازي و دانشجويي دوستش دارم.

 

هوا ابري ست باران كم كم قطرات زيبايش را بر سنگ فرش اين ميدان زیبا  مي نوازد

 

و فقط من مي مانم و يك قطعه شعر:

 

ماه ، غمناك

راه،نمناك

ماهي قرمز افتاده بر خاك

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:51 توسط رضا سپهروند| |

 

هوالمعز

بالاخره بعد از ۱۵ سال توانستم  كتابم رابا نام "نظام سياسي حكومت در اسلام" به  چاپ برسانم

جرقه اوليه اين نوشتار در زمان دانشجويي زده شد و بيش از هر چيز راهنماييها و تشويق هاي   استاد

ارجمندم آقاي دكتر مهدي مطهرنيا (تهيه كننده و مجري فعلي برنامه جهان سياست از شبكه دو)  بهره كافي

را بردم با اينحال خدا را شاكرم كه در مدت كوتاه اين كتاب به چاپ دوم نيز رسيد  عناوين و مطالب اين كتاب

عبارتند از :

۱-تعريف سياست و اهميت آن از ديدگاه اسلام

۲-تشكيلا ت سياسي و نظامي در جامعه اسلامي

۳-نظام و فلسفه سياسي اسلام

۴-سيستم حكومت در اسلام يا تئوكراسي اسلامي

۵-نظام حكومت در اسلام و دلائل تشكيل حكومت اسلامي

۶-روابط بين الملل و سياست خارجي  در حكومت اسلامي

۷- سنت نبوي و اصل وفاي به عهد  در اسلام و چندين موضوع مختلف ديگر

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:41 توسط رضا سپهروند| |
 

                                   

                                                  

                                                     هو الرحيم

                                        

     چند صباحي است كه صدا و سيماي ايران چندين و چند سريال كراه اي را كه به نظر ميرسد از افسانه ها و داستانهاي تخيلي آن سرزمين خاور دور مي باشد به معرض ديد هموطنان نهاده است .

پخش سريالهاي سرگرم كننده جهت خانواد ه ها في النفسه عملي تحسين برانگيز است به طوريكه  از نظر فرهنگي مردم جوامع مختلف  با فرهنگها  و زير ساختهاي فرهنگي  اقوام و مردم سرزمينهاي مختلف   آشنا شده و از سوئي كشورهاي صادر كننده چنين محصولاتي فرهنگ قديم و حاكم بر آن ملت و دولت را با كمترين هزينه اي  (هزينه پخش چنين محصولاتي از سوي كشورهاي مقصد پرداخت ميگردد) در  معرض ديد ديگران قرار مي دهند  و صد البته   از بعد اقتصادي نيز توليدات  فرهنگي  موجب  فروش محصولات مورد نظر و افزايش ضريب بهره وري و رشد و بالندگي دستندر كاران  عرصه هنر ميگردد.

آنتوني گيدنز جامعه شناس معروف معتقد است" جامعه شناختي ،  وسيله اي براي ديدن دنياي اجتماعي از ديدگاههاي گوناگون فرهنگي فراهم ميكند و به اين ترتيب در به دور افكندن تعصباتي كه  گروهها نسبت به يكديگر دارند كمك مي كند كسي كه آگاهي كاملي از ارزشهاي گوناگون فرهنگي نداشته باشد نميتواند سياستگذار روشن بيني باشد".

 

 نويسنده اين متن هيچگونه مخالفتي با پخش اين سريال و هيچكدام از سريالهايي كه در آينده پخش خواهد شد نداشته و نخواهم داشت بلكه اميدوارم مسئولين محترم صدا و سيما تمامي محصولات مستهلك شده و از دور خارج شده توليد كشور كره را خريداري نمايند!! بلكه بيان ميكنم آيا ما نيز همانند كره اي ها  و به صورت يك واكنش اجتماعي متقابل توانسته ايم سريالي تهيه نماييم  كه جامعه همگاني شبه جزيره كره را به چالش  بكشيم و فرهنگ چندين هزار ساله ايرانيان را در بوته نقد كليت آماري آن مردمان قرار دهيم؟

 

آيا به صرف اينكه در فلان نمايشگاه بين المللي فيلم دنيا يك فيلم از ايران برگزيده گردد ( به نوع انتخاب و نگرش انتخاب كنندگان كاري ندارم) و اين فيلمهاي به اصطلاح روشنفكري در يك سالن آمفي تئاتر به تعداد  حداكثر 100 نفر به نمايش درآيد ميتواند الگوي مناسبي جهت گسترش فرهنگ اين مرز و بوم قرار گيرد در صورتيكه سريال مورد نظر از نظر سادگي در سناريو، دكوپاژ و... اين چنين بر صفحه تلويزيوني نقش آفريني مينمايد در حال حاضر از كوچكترين  تا بزرگترين عضو خانواده اي كه مشغول ديدن اين سريال است آنچنان مدهوش سريالي افسانه اي و رويايي شده اند و آن را در عوالم خود مي پرورند كه گويي بازيگران اين مجموعه  در حال رقم زدن يكي از يزرگترين افسانه هاي كهن اين مرز بوم هستند .حيراني و تعجب از اينجا شكل ميگيرد كه ايا ما ايرانيان كه معتقديم داراي فرهنگ كهن و قدمتي قديمي هستيم؟!!! هيچگونه سناريو و داستاني جذاب و احيانا افسانه اي  مهيج نداشته و نداريم؟

 

آيا داستا ن نويسان ما توانايي نوشتن فيلمنامه اي همتراز با يك داستان دسته چندم كره اي را ندارند ؟ (البته دوستان بهتر ميدانند سينماي كره در عالم دنيا داراي هيچگونه جايگاه معتبري از بعد سينمايي نمي باشد).

 

آيا تبليغ رسم و رسوم فرهنگي كشورهايي كه هيچگون سنخيتي با جامعه ايراني ندارند و از طرفي هيچگونه منفعتي از بسط اينگونه فرهنگها عايد ملت نميگردد امري پسنديده است؟  اگر منظور از خريد اينگونه محصولات آشنايي با فرهنگ كشور مربوطه است؟ كه مسئولين صدا و سيما  بهتر از  نويسنده مي دانند در موج سوم پيشرفت علم و تكنولوژي ، آسياي جنوب شرقي و به خصوص كره ، فرهنگ خويش را با توسعه علم و دانش و تكنولوژي آنچنان گسترش دادند كه حتي در دورترين نقاط دنيا تمامي محصولات اين كشور كوچك پراكنده  شده است   و بدينسان  همه دنيا  با فرهنگ و  كشوري در دنيا  آشنا شد  كه توانسته است عليرغم جمعيت كم و موقعيت ژئوپولتيكي نه چندان معتبر اينگونه در علم و نوع آوري سرآمد بسياري از كشورهاي موجود در گيتي  گردد.

مسئولين محترم صدا و سيما ميدانند  كه جامعه جهاني بيش از پيش به  سمت و سوي جهاني شدن ،  در حال گذار است ، مرزها و فاصله ها جاي خود را به اتحاد و وحدت داده اند اما تفاوتهاي فرهنگي در جوامع مختلف با وجود فرهنگهاي مختلف امري غيرقابل توجيه است  همانطوريكه گيدنز معتقد است" به رغم وابستگي هاي اقتصادي و فرهنگي فزاينده ، نظام جهاني در نتيجه نابرابريها دچار از هم گسيختگي شده است " اين نابرابريها  ميتواند در برگيرنده بسياري از اموري باشد كه در تعاملا ت مختلف كشورها به صورت امري مساوي رعايت نگردد حالا اين از هم گسيختگي ميتواند ناشي  از يك قرارداد اقتصادي  و يا يك قرارداد فرهنگي يك طرفه باشد  ، مثال فرهنگي آن پخش اين قبيل  سريالها  است  كه در بسط  و گسترش فرهنگ ديگر كشورها در جامعه خود  ميكوشيم  و از  سوئي نسبت به  معرفي  فرهنگ و .. خودمان به سايرين  غافل مي باشيم .

 

در گذشته نه چندان دور تلويزيون ايران شروع به پخش سريالهاي ژاپني نمود كه راس آن سريال " سالهاي دور از خانه " بود كاراكتر اصلي داستان آنچنان در زندگي اجتماعي و فرهنگي و ... مردم تاثير گذار بود كه يك نوع خود باختگي فرهنگي را  در جامعه ايران تداعي مينمود به طوريكه تا مدتها از  انواع و اقسام لباسها و پوشاك و مدها ي مو و .. گرفته تا ساير لوازمات ديگر با نام شخصيت اصلي داستان گره خورده بود .

حالا با لطف مسئولين صدا و سيما بايد منتظر نشست و ديد بازخورد فرهنگي اين سريال چه بوده و تا چه مدت بر روي زمينه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي و سياسي افراد جامعه ايران تاثير خواهد گذاشت؟

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:27 توسط رضا سپهروند| |

                                               

 

تصوير بازديد مردمي از يادمان شهداء هويزه

 

                                                   هوالباقي

 

 

      روز پنجم عيد امسال يكي از بچه هاي قديمي بسيج اراك با من تماس گرفت كه من در يادمان شهداء هويزه هستم و من هم که برای تعطیلا نوروزی به اهواز رفته بودم به اتفاق یکی دیگر از دوستانم  به ديدار ايشان رفتم و اينچنين بود كه خاطرات برايم رقم خورد.

 من را به خاطرات  دهه ۶۰ پيوندي دوباره زد دهه اي پر از جنگ و تنش و ياد آور بمباران شهرها و شهادت اقوام و دوستان ،  و ... و من به كاوش در ذهن خود پرداختم كه چگونه است انسانهايي با چنين سن كمي از هر گوشه از اين مملكت دور هم جمع شدند و نگذاشتند كه قراردادهاي تركمانچاي و گلستان جديدي بر ايران عزيز تحميل گردد.

 شهدايي كه در خون خود غلطيدند تا ياد آور مظلوميت   تنهائي ايرانيان در جنگ باشند و براستي چه غريبانه اند شهداء در هويزه و منطقه شرحاني ،  آنان كه به اميد  حفظ  شعار  استقلال و آزادي  جان دادند و ما كه ندانسته فقط به دنبال آنها  دويديم و همچنان ميدويم و غربت پر معني آنها را در صحراي تفتيده جنوب احساس نميكنيم و فقط به نظاره گر  مقبره آن عزيزانيم.

آري بالاخره جنگ با تمام مسائلش پايان يافت و خود را به خاطره ها سپرد ولي به قول دكتر شريعتي آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند  جواناني رفتند كه نه به دنبال ايسمهاي متداول در دنياي مدرنيته بودند و نه به دنبال جناح و جناح بندي هاي امروزه ، و بر ماست كه ياد آن عزيزان را پاس بداريم ، و مروري بر ذهنمان كنيم كه بالاخره  سهم ما از اين ايثار و شهادت چه بوده و چه هست؟ شايد خدا ميداند؟

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:15 توسط رضا سپهروند|

هوالمحبوب

سال جديد نيز از راه رسيد و مژده داد كه حتي طبيعت نيز خرقه اي نو بر تن كرده و آماده اين است كه جاني تازه بر نواي پيراموني خود ابراز نمايد -اميد آنكه ما هم از طبيعت ياد گرفته كه لباس كهنه فكر را از تن به در آورده و طرحي نو براندازيم - انشاا...

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:22 توسط رضا سپهروند| |

چند روز قبل مطلبي را با عنوان بهائيت آييي الهي يا فتنه اي زميني نوشتم ديدم دوست عزيزي كه نه از خود نامي گذاشته بود و نه مشخصاتي لطف نموده و جوابي به اين حقير داده بود خواستم جواب ايشان را در همان قسمت نظرات بدهم ديدم كه چقدر خوب ميشود اين مطلب را به صورت يك كار جديد در وبلاگ بگذارم شايد ديگر دوستان نظري داشته باشند بنابراين آنچه ميخوانيد جوابيه مطلب فوق الذكر است:

 تصويري از عبدالبهاء رهبر ديني بهاييان در كنار سفير انگلستان در فلسطين در حال دريافت لقب "سر" به ايشان 

هوالعزيز

 

دوست ارجمندم جناب آقاي عبدالحسين

 

اگر چه از نام حضرتعالي چنين استنباط ميگردد كه شما مسلمانيد اما نوشته جنابعالي چيز ديگريست با اين حال از اينكه قابل دانستي و مقاله چند خطي  حقير را لايق نوشتارتان نمودي از شما ممنونم با اين حال خواهشا اگر امكان دارد به موارد ذيل دقت بفرماييد و حداقل متني بر آن بنويسي ممنون خواهم شد:

 

1- براي اين حقير هميشه جاي سئوال است چرا بهاييان خود را از جمعيتها پنهان مينمايند مگر نه اينكه اعتقاد دارند كه آنها ديني الهي هستند پس بايد در بسط آن بكوشند  و به صورت واضح و علنی به تبلیغ آن چه به آن اعتقاد دارند بپردازند پس چرا مخفي كاري و پنهان شدن از جامعه را شیوه تبلیغی خود در جامعه قرار میدهند؟

 

2- اشاره شما به كلمه بهاا... به پيشوند حضرت ميباشد خواهش ميكنم بفرماييد اگر ايشان پيامبر الهي بوده اند  در كدام كتاب آسماني و يا پيغمبر قبل از آن به نام ايشان اشاره گرديده است. که از ایشان به عنوان حضرت نام برده اید و معتقدید دین ایشان از مقام الوهیتی برخوردار است ؟

 

3- مگر نه اينكه تمام اديان الهي به وحدانيت خداوند معتقد میباشند  و رو به سوي خالق خود مي ايستند و نماز ميگذارند پس چرا بهاييان رو به سوي مقبره بهاا... در عكا نماز ميخوانند؟ آيا اين با شعار وحدانيت  خداوندکه مورد اعتقاد خود  بهاييان نیز  می باشد  منافات ندارد؟ 

 

4- در تمام طول عمرم نه ديده ام و نه شنيداه ام كه يك نفر بهايي از امير كبير به نيكي نام ببرد چه برسد به اينكه بها ا... از خصائل اخلاقي اين عزيز تعريف نمايد ( خواهشا اگر در اين مورد منابعي داريد به اين حقير معرفي بفرماييد)

 

5- به راستي چرا براي من حقير  حداقل آدرسي و وبلاگي نگذاشته ايد تا بيشتر با هم آشنا گرديم آيا اين نيز از ديگر تعاليم  و دستور العملهاي بهاييان است كه فقط در حاله اي از تاريكي باشند و به چشم نيايند؟ و فقط به به صورت موردی جواب منتقدین خود را بدهند؟

۶-فرموده بودید در زمان قیام باب جامعه در خرافات دینی غوطه ور بوده است از نوشته حضرتعالی این چنین برمی آید که شما دارای تحصیلات دانشگاهی هستید لذا به استحضارتان میرسانم در هر جامعه ای حتی جوامع توسعه یافته وجود خرافات امری است واضح و مبرهن که در این میان تعدادی افراد سود جو و عوام فریب با شعارهای آنچنانی موجبات سوء استفاده از شرایط  موجود را برای خویش فراهم می آورند همانطوریکه به فرمایش شما حضرت باب در ابتدا دعوی الوهیت و امامت نمود  و پس از چندی خویش را باب دعوت نامیدند.

 

۷-فرموديد كه من  به عقايد ديگران  توهین نموده ام ولي من هميشه اين كلام ولتر در روحم رسوخ كرده " كه من جانم را ميدهم تا تو نظرات را بيان نمايي" در هر صورت از اينكه چراغ خاموش به وبلاگ من سر زدي ممنونم -اميدوارم دوباره بيايي و حداقل آدرسي بگذاري - ممنون

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 13:10 توسط رضا سپهروند| |

هوالمحبوب

 

عكس دو تن از رزمندگان ايراني شهيد شده در جبهه

 

امروز مطلبي را در سايتها ديدم در خصوص پخش تصاوير تلويزيوني جنگ ايران و عراق از يكي از شبكه تلويزيوني عراقيها كه از كشور مصر پخش ميشود كه در طي آن به صحنه هايي از جنگ و پخش تصاوير مربوط به شهداء ايراني در جبهه جنگ پرداخته و در طي آن از صدام به عنوان قهرمان قادسيه نام برده است.

اصولا قبل از اينكه بخواهم به قول رياضي دانها  در اين رابطه حكمي صادر كرده باشم نظر خود من اين است كه ژورناليستها و اسباب رسانه در سطح جهان  عادت به بزرگنمايي در راستاي اهداف و سياستهاي گردانندهگان آن رسانه ميباشند تا اين كه بتوانند اخباري آزاد و واقعي را بدون لحاظ كردن منافع تهيه كنندگان خود ايجاد نمايند.

 اين امر در خصوص غولهاي رسانه اي همانند بي بي سي و سي ان ان وان بي سي و .... اين چنين است چه برسد به شبكه اي عرب زبان كه آن هم از كشور نامتعادلي همانند مصر تغذيه گردد واقعيت جنگ را بسياري از ايرانيها و جوانان كه تقريبا سنمان به جنگ قد ميدهد را ميدانيم رشادتهاي عزيزان اين مرز بوم را در مناطق مختلف مرزي و در جنگ با بعثي ها لمس كرده ايم

 

در اين جنگ برخلاف طول تاريخ يك وجب از ايران زمين از خوزستان عزيز گرفته تا كردستان تاريخي و .... از خاك ايران جدا نشد و اين جنگي بود كه ما نابرابر با دشمن انجام ميداديم  نه با يك دشمن بلكه با تمام كشورهاي عربي (سند اين موضوع در تعداد اسيران كشورهاي عربي به دست نيروهاي ايراني قابل لمس و غيرقابل تامل) حالا براستي سردار قادسيه كه به قول آن شبكه تلويزيوني برنده جنگ با فارسهاي مجوس چگونه برنده بوده است من حقير از دركش بي خبرم .

 

سردار قادسيه ايي كه با آن فضاحت جرات خودكشي در برابر نيروهاي غربي را نداشت  چگونه سرداري است فقط اين را ميدانم سرداران اين جنگ جواناني هستند كه در تصوير بالا نشان داده ام آناني كه رفتند و كاري حسيني كردند و ماييم كه مانديم آيا كاري زينبي كرديم؟ 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 8:12 توسط رضا سپهروند| |

تصوي از رهبر بهاييان (بهاا...)

هواالكريم

 

با سلا م مطلب امروز من در مورد بهائيت است به راستي شايد بسياري از دوستان عزيز مثل خود اين حقير مطالب فراواني در زمينه بهاييت شنيده ايم ولي فارغ از مسائل مذهبي و گروهي و اعتقادي به اين موضوع نگاه نكرده ايم اين حقير در مقاله اي مختصر به اين موضوع ميپردازم .

 در دوران قاجار و در از ميان رفتن قدرت مركزي و شورش ايلات و قبايل مختلف در كشور و نبود رهبري مشخص در ميان نيروهاي مذهبي و خلاء ناشي از وحدت رويه در اينگونه مسائل و همچنين دخالت فراوان نيروهاي خارجي بالاخص روسيه و انگليس در ايران منجر به زمينه سازي مشخص جهت بروز آراء و نظرات جديد در باب حكومت و مذهب در ايران گرديد.

 ضعف فرهنگي ايرانينان كه به معناي فقر فرهنگي از آن نام برده ميشود عدم وجود روحانيون مسلط و آزاده در برخورد با اين گونه جريانات تلاش نيروهاي خارجي در كشور در راستاي عدم انسجام ايران به منظور ادامه فرآيند رخنه ، نبود حكومت مركزي قوي و ومسلط همه و همه زمينه ساز بوجود آمدن بابي گري و بهايي گري در ايران را فراهم نمود .

  اما با گذشت حدود يك قرن و نيم از پيدايش و بروز بهائيت در ايران شايد حمايتهاي قدرتهاي بزرگ آنزمان و امروز جهان در حمايت از چنين انديشه ايي اندكي قابل توجه است ، بهاييان بيان ميكنند كه معتقد به جدايي دين از سياست هستند ولي كسي از اينها بيان نميكند نفوذ بيش از حد بهاييان در در دستگاه حكومتي پهلوي دوم با اينگونه ابراز عقيده منافات دارد ، توسل به خدعه سياست يكي از اموري است كه بهاييان در زمان محمد رضا شاه پهلوي در بسط و گسترش عقايد خود كوشيدند، آنها ميگويند ما به خداي احد واحد معتقديم ولي اين چه اعتقادي است كه به جاي عبادت خداي يكتا به سوي مقبره بهاا.. در عكا نماز و دعا و نيايش ميكنند در خصوص مسائل مربوط به محارم سببي و نسبي نيز روابط جاي تاملي وجود دارد كه سعي بنده در مطالعه در منابع مختلف بوده كه در جاي خود و مطالب بعدي به آن ميپردازم.

اما مگر ميتوان از بابي گري و بهايي گري مطلب نوشت و يادي از امير بزرگ ايران نكرد اميركبير در آغاز نشر عقايد بهاييان به خوبي به اهداف آنان پي برده و در نقش روس و انگليس در گسترش اين فرقه آگاه گرديد و در مقابله با انها قدم برداشت بطوريكه فريدو ن آدميت در كتاب اميركبير نقش بهاييان در قتل اميركبير را مورد توجه قرار ميدهد به زودي در اين زمينه بيشتر مينويسم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 7:33 توسط رضا سپهروند| |

                             هو الحی تختی همیشه تختی است

    دیروز بعد از ۱۲ سال مجددا سعادت داشتم به ابن بابویه رفته و بر سر قبر رادمردی از تاریخ ایران زمین به نام جهان پهلوان تختی رفتم کسی که مردم او را تختی کردند و با نیم قرن از مرگ مشکوک ایشان هنوز نام و یاد و خاطره اش ورد زبانهای کوچک و بزرگ این مرز بوم است از تشکهای کشتی گرفته تا زلزله زده گان بوئین زهرا

آیا براستی  میشود ورزش را - کشتی را و بزرگ بودن سجایای اخلاقی درورزش را بدون تختی دید؟ تعدادی از عکس نیز از قبر تختی آماده کردم که تا چند روز دیگر در وبلاگم میگذارم - یادش گرامی و نامش جاودانی باد

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:58 توسط رضا سپهروند| |

 

 

 

تصوير مربوط به يكي از خانه هاي كودكان بي سرپرست در ايران است- عكس تزييني است.

هو المحبوب

امروز مصادف با اربعين حسيني است مانند همه سالهاي عمرم كه هميشه در خانه ما اين ماه عزيز همراه با برگزاري روضه و همچنين نذري است .

 امروز نيز همانند هر سال نذري را بعد از آماده شدن جهت تقسيم كردن بيرون بردم ولي متاسفانه يا خوشبختانه كسي را نديدم كه مستحق باشد . يكدفعه ياد موسسه معلولين اراك در جاده تهران افتادم و نذري ها را به آنجا بردم و در بين عزيزان معلول دادم ( خواهشا از نوشته هايم برداشتهاي غلط نفرماييد چون هميشه مطالبم را بدون هيچگونه چشمداشتي مينويسم) بچه هاي كوچك و بزرگ در اين آسايشگاه كه با همت يكسري از بزرگان و خيرين داير گرديده به دور از هياهو و فارغ از هر منيتي به زندگي نباتي خود ادامه ميدهند و سهم ما در اين ميانه يكبار رفتن بوده است واقعا چرا...

هميشه در دوران مدرسه اين شعر  معروف را  كه ميگويد:

چه عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نباشد قرار

را از  حفظ ميخواندم ولي جالب است مثل بسياري از مسائل درسي ديگر كاربرد آن را نميدانستم راستي شايد شما هم اينگونه باشيد...؟

تا حالا در خلوت خودت فكر كردي كه ميتوان به ديگري كمك كرد و دستي از كسي گرفت .

 اين از بركت اربعين بود كه من با چنين جائي آشنا شدم تا حداقل بدانم كه چيستم و كيستم و براي شكر نعمتهايش هميشه ممنون درگاهش باشم السلام عليك يا اباعبدا..

آدرس اسايشگاه معلولين اراك: كيلومتر ۵ جاده اراك - تهران جنب يگان ويژه نيروي انتظامي

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:30 توسط رضا سپهروند| |

  این یکی از هزاران عکسی  موجود در سایتهای دنیا است که برای کوبیدن شیعیان از آن سوء استفاده میشود

 

 هو الحكيم

اربعين حسيني بر همگي آزادگان تسليت باد

 

امروز اربعين حسيني است او كه رفت و ميدانست كه در صحراي كربلا به چه سو ميرود او رفت تا به جهانيان ياآور باشد كه قيام بر ظلم و جور و فساد تمام ناشدني است حسين رفت تا با خرافات و انحرافات مقابله كرده باشد ولي جالب آنكه در  بزرگداشت اين چنين شخصيتي بدعتها بيش از پيش خود را نمايان ميكند ما را چه ميشود اي حسين

چند صباحي است كه در عزاداري امام حسين تصاوير و شمايلهاي آنچناني و چندش آور به نام ائمه توزيع ميگرددد - مداحان نوحه هاي آنچناني ميخوانند- شيپورها و طبلهاي عزيزان در حد  و اندازه جنگهاي قرون وسطي است - علامتها و چهل چراغها كه به قول دكتر شريعتي از فرهنگ خارجه وارد كشور شده است و از همه مهمتر قمه زني عملي قبيح كه به اين وسيله انسانها بر فرق سر مي كوبند تا بدينوسيله با آبروي اسلام و شيعه بازي كنند دوستان و شيعيان عزيز " اين تذهب"

جاي تعجب فراوان در اين نكته است كه مراجع بزرگوار شيعه در جهان اسلام هيچكدام به صورت واضح و قاطع با اين مسئله برخورد نميكنند تا گزك به دست دشمنان ندهند اما خوشبختانه مقام معظم رهبري ضمن قبيح دانستن اين عمل اظهار نمودند كه اين كار موجب سوء استفاده دشمنان  ميگردد با اين بيانيه خوشبختانه مقداري از فعاليت اين دوستان نادان گرفته شده است كه اميدوارم اين عمل قمه زني به طور كل از ميان ما رخت بر بندد . انشاا...

مقام معظم رهبری:

آنچه از قول مراجع سلف، رحمت الله عليهم، نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتنى به ندارد، جايز است.

 آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان ضرر معتنى به نيست؟ آيا مخدوش كردن محبت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر، صلي الله عليه وآله، و به خصوص شيفتگى بى‏حد و حصر آنان به سالار شهيدان عليه‌السلام را بد جلوه دادن ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است.

اگر قمه‌زدن به صورت عملى انفرادى در خانه‏هاى در بسته انجام مى‏گرفت، ضررى كه ملاك حرمت است فقط ضرر جسمى بود؛ وقتى اين كار على رؤس‌الاشهاد و در مقابل دوربين‏ها و چشم‏هاى دشمنان و بيگانگان بلكه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام مى‏گيرد، آن وقت ديگر ضررى كه بايد معيار حرمت باشد فقط ضرر جسمى و فردى نيست، بلكه مضرات بزرگ تبليغى كه با آبروى اسلام و شيعه سر و كار دارد نيز بايد مورد توجه باشد

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 15:30 توسط رضا سپهروند| |

این عکس مربوط به مسابقات قهرمانی بوکس ایران در سال ۱۳۳۹ پدرم در حال دریافت مدال قهرمانی از دست استاندار سابق آذربایجان شرقی است نفر کناری آن آقای رستم لطیفی پسر خاله پدرم و قهرمان چندین ساله ایران و تیم ملی است که تا دو سال قبل رییس کمیته آموزش فدراسیون بوکس ایران بود.

هو الکریم

دیروزجمعه  مورخ ۲۵/۱۱/۸۷ بنا به دعوت رییس محترم هیئت بوکس استان مرکزی جناب آقای مهندس عباسی به شهرستان خمین رفته بودم - شاید برای خیلی از دوستان من جالب باشد که ما خانوادگی از دوستداران قدیمی و باسابقه بوکس کشوریم حالا به اقوام نزدیک و عناوین آنها کاری ندارم که اظهر من الشمس هستند .

بیشتر صحبت بنده در مورد مرحوم پدرم است ایشان در سالهای ۱۳۳۶ لغایت ۱۳۴۲ از قهرمانهای اول ایران  و ملی  کشور بوده اند  بعد از تعطیلی بوکس در کشور و بعد از انقلاب اسلامی عملا این ورزش جذاب و زیبا به تعطیلی رفته و بعد از آغاز بکار مجدد آن در آواخر دهه ۱۳۶۰ متاسفانه همانند گذشته مراتب یشرفت را طی نکرده است .

فقر فکر جدید و نوگرایانه در فدراسیون  - عدم وجود اسپانسرهای خوب و معتبر در سطح ملی - عدم وپوشش تصویری و خبری آن در صدا و سیما - بکارگیری افراد غیرتخصصی در فدراسیون بوکس و هزاران دلیل دیگر که مجالی برای پرداختن به آن نیست همه و همه باعث عقب افتادگی بوکس ایران شده اند که امیدوارم (هر چند که با این آقایان فدراسیون نشین امیدی نسیت ) عقب افتادگی ها جبران شود.

 

 اینها همه  مقدمه بود تا شما را با ادامه مطلب آشنا نمایم در هر رشته تخصصی در ورزش پیشکسوتان و بزرگان این رشته از جایگاه بالایی برخوردار اند و حداقل آن برگزاری مراسم یادبود برای این بزرگواران است بعد از فوت پدرم بحث یادبود ایشان از سوی بوکسورهای قدیمی و ملی ایران که در خوزستان ساکن میباشند مطرح شد ولی به دلایلی این حقیر قبول نکردم هر چند معتقدم قهرمان زنده را عشق است در هر صورت بیش ازپیش برای استان لرستان و هیئت بوکس آن افسوس خورده و میخورم که به خود زحمت نمیدهند بانک اطلاعاتی از قهرمان ملی  لرستانی تهیه نمایند البته یادم آمد این بزرگواران حتی حاضر نیستند که مشکلات قهرمان آسیا آقا مرتضی سپهوند را رفع کنند حالا بیایند و یاد مردگان بیفتند و این است یکی دیگر از عجایب شهر من خرم آباد بگذریم فقط افسوس هزار افسوس بر عمر گرانمایه در این رابطه بعدا بیشتر خواهم نوشت .

اما هیئت بوکس استان مرکزی در یکی دو سال گذشته با تصدی شخص با سواد و تحصیلات دانشگاهی به نام آقای مهندس عباسی در جاده پیشرفت  قرار گرفته است از جمله این برنامه ها میتوان به برنامه های زیر اشاره نمود : ۱-برنامه ریزی برگزاری مسابقات در سطح استان مرکزی ۲- تهیه شناسنامه اجرای برنامه های آموزشی ۳- اعزام تیمهای مختلف رده های سنی به مسابقا ت کشوری ۴- به کارگیری اعضاء جدید و تحصیلکرده در هیئت بوکس استان مرکزی و .... واین امر باعث رشد این رشته در سطح استان گردیده است..

   باید به مسئولین در به کارگیری چنین مسئولینی تیریک گفت .در راه بازگشت از مسابقات  خمین ایشان محبت فرمودند که  مسابقات لیگ استان مرکزی  که در اردیبهشت ماه سال اینده در اراک برگزار میشود به یاد شادروان پدرم برگزار گردد در ته قلبم از این بزرگوار تشکر کردم و به حال هیئتهای  استانهای لرستان و خوزستان که پدرم در آنجا خدمت کرده بود افسوس خوردم ولی افسوس دیگر فایده ایی ندارد و فقط ناراحتی است که با انسانها میماند که در چه جاههایی زندگی و خدمت کرده اند که حتی از یک تشکر و یادبود دریغ میکنند حالا به هر دلیلی که باشد .

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:8 توسط رضا سپهروند| |

هو الکریم

فردا ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۷ مصادف باپیروزی انقلاب اسلامی است انقلابی که با خون شهداء عزیزی به بار نشست و آغاز گر تحولات عظیمی در مسائل ژئوپلتیک منطقه شد در این خصوص میخواهم در خصوص واژه انقلاب اسلامی و انقلاب مشروطیت و یا به بیانی دیگر جنبش مشروطه مطالبی را بنویسم بسیاری از تحلیلگران با ثبت آثار مختلف و بیان آنها به این نتیجه میرسند که

" انقلاب عبارتست از بین رفتن و فروپاشی کلیه ساختارههای حکومتی در قالب قدیم و تعبیه و ترمیم و احیاءساختارههای جدید با الگوههای گروههای انقلابی و به قدرت رسیده که توضیح این مورد   خود وقت و زمان جدایی میطلبد .

به طور مثال در میان بزرگان علوم ساسی نیز در خصوص چگونگی این واژه اختلافات فراوانی وجود دارد همانطوریکه که عده ای حرکت مشروطیت را جنبش مشروطه و عده دیگر از آن به عنوان انقلاب مشروطه به حساب می آورند .

ولی زمایکه این امر با انقلاب اسلامی سال ۵۷ سنجیده میشود به خوبی میتوان در یافت جنبش مشروطیت همانند طفل ناقصی بود که توسط پزشکان آن به صورت ناقص از دل نظام پادشاهی قاجاری به بیرون کشیده شد و در نهایت این بچه ناقص رشد خود را ادامه داد تا حدود هفتاد سال بعد انقلابی به معنای واقعی ساختار شکنی آن و با همکاری تمامی افکار و گروهها وگرایشات فکری و با رهبری امام خمینی به بار نشست و فردا سالگرد این پیروزی عظیم مردمی است -یادش همیشه گرامی باد

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:59 توسط رضا سپهروند| |

 

هوالعزيز

هميشه دوست داشتم با ابزارهاي نو و  پيشرفته ارتباطي دو سوئه با افراد داشته باشم خدا را شكر اين امر امروز محقق شد اما في الواقع نميدانم آنقدر بحثهاي فراوان دارم از كجا شروع كنم ولي .. يادم آمد از خداوند رحمان و رحيم و شكر نعمتهاي او شروع  كنم كه نعمتهاي وافرش بر من كمترين ارزاني داشته است كه گل سر سبد آن پسر عزيزم آقا ماني است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 14:49 توسط رضا سپهروند| |
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید